ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

304

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) وقت نماز او را نمىترساند و به هوش نمىآورد . ابن عباس گفت : اى امير مؤمنان نماز نماز . وقت نماز است ، عمر به خود آمد و گفت : آرى خداوند منزلت نماز را برافراشته است و كسى كه نماز را ترك كند بهره‌اى از اسلام ندارد . گويد : عمر نماز گزارد در حالى كه همچنان از زخم او خون مىرفت . عبد الملك بن عمرو عقدى از عبد الله بن جعفر ، از ام بكر دختر مسور ، از پدرش ، از مسور بن مخرمه نقل مىكند كه مىگفته است چون عمر بن خطاب زخمى و به خانه‌اش منتقل شد همراه ابن عباس نزد او رفتيم . اذان گفتند و كسى گفت : اى امير مؤمنان وقت نماز است . سرش را بلند كرد و گفت : آرى نماز و كسى كه نماز را ترك كند بهره‌اى از اسلام نمىبرد ، و نماز گزارد در حالى كه از زخمش خون بيرون مىريخت . گويد : و براى او طبيبى آوردند ، نبيذ به او خوراند كه آميخته و شبيه خون از محل زخم بيرون ريخت . شير به او دادند كه همچنان سپيد از محل زخم بيرون آمد و طبيب به او گفت وصيت كن و اين هنگامى بود كه عمر اشخاص شورى را فرا خواند . همين عبد الملك بن عمرو عقدى از مسعر ، از سماك ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است * پس از مجروح شدن عمر پيش او رفتم و شروع به درود و ثنا كردم . گفت : براى چه چيزى به من درود و ثنا مىگويى آيا به امارت يا غير آن ؟ و من گفتم : براى همه چيز . گفت : اى كاش از مسأله خلافت آسوده و بى حساب بيرون روم و همان براى من كافى است نه مزد و پاداش آن را مىخواهم و نه گناه آن را . محمد بن عبيد طنافسى و عبيد الله بن موسى هم از مسعر ، از سماك حنفى نقل مىكنند كه مىگفته است از ابن عباس شنيدم كه مىگفت * به عمر گفتم : خداوند به دست تو شهرها را آباد كرد و فتوحى به دست تو فراهم آورد و چنين و چنان فرمود . گفت : دوست مىدارم از مسألهء خلافت بدون مزد و پاداش و بدون گناه و عقاب آسوده و بى حساب خلاص شوم . معن بن عيسى هم از مالك بن انس ، از زيد بن اسلم ، از پدرش نقل مىكند * چون عمر محتضر شد گفت : به امارت بر من غبطه مىخوريد ؟ و حال آنكه به خدا سوگند دوست دارم كه از مسائل مربوط به آن آسوده و بى حساب بيرون روم نه چيزى بر من و نه چيزى براى من باشد . مالك مىگويد : اين روايت را سليمان بن يسار براى وليد بن عبد الملك نقل كرد . وليد گفت : دروغ مىگويى . سليمان گفت : ممكن است به من دروغ گفته باشند .